×
×

همدمان خاک و انوار افلاک

  • کد نوشته: 14279
  • ۰۴ آذر ۱۴۰۳
  • “برای شهیدان گمنام ” به گزارش خبرنگار زانا – شهیدان گمنام ، این اَبر سواران باران‌ آفرین و عقابان فرش نشین با رخساری رنگین ، به عشق و لا مسرورو‌ مسافران سر زمینهای دور با نشا‌ ن نجابت و انبان اجابت وکهکشان سرخ امید و مصحف مهر مجید ، برمکه جان و منای روحمان‌ وارد […]

    همدمان خاک و انوار افلاک
  • “برای شهیدان گمنام ”

    به گزارش خبرنگار زانا – شهیدان گمنام ، این اَبر سواران باران‌ آفرین و عقابان فرش نشین با رخساری رنگین ، به عشق و لا مسرورو‌ مسافران سر زمینهای دور با نشا‌ ن نجابت و انبان اجابت وکهکشان سرخ امید و مصحف مهر مجید ، برمکه جان و منای روحمان‌ وارد شده اند تا نیازما را با زمزم راز خو‌ یش بپوشند و برای نجاتمان بخروشند.

    شهادت برات بزرگ خدای حکیم است که گستره زمین و کرانه آسمان را فرا گرفته و چون سفره سبز سعادت با هزاران گُل و دو عالمه گلاب مزیّن شده است

    این جهانداران بی مدعا به حکم تقدیر برگ عبور میگیرند و رخت جها د میپو شند و وارد باغ شهادت شده تا این سرای پرسرور غرق شور شود و میزبان شادی .

    آنان بدون عدد و مدد از غیرخدا درخاک گمنامی خفتند تا ما پاک بمانیم و حلاج دارشدند تا مابیدارشویم.

    آنان لقای دنیا را به عطایش بخشیدند تا شیطان دق کند واز غصه بمیرد

    خفتگان زنده تاریخ ، خوب میدانند که سیبل دنیا در معرض مصیبت است و لقمه آن گلوگیرو نوشش اندو ه هست وآلوده به عذاب،
    خاک نشینان خرم نویس، درخشت خام نگاشتند که نعمت دنیا ممزوج با نقمت است و عشقش نیز عجین با آه وعزا.

    پایندگان پنهان و امنیت آفرینان پریشان بخو بی در یا فتند‌که مایاران مرگیم وهمراهان نیستی، می سازیم برای تخریب، بالامی‌ بریم برای فروریختن، زاده میشویم ازبهر مردن ، جوان شده ایم تا به پیری برسیم، به روشنی روز‌ مسروریم و به استقبال شب دیجور می رویم و مست ثرویم و درانتظار خانه خاک.
    شهدای گمنام این عاشقان عاشورائی که بعداز سال‌های طولانی غربت وعزلت اینک با کوله ای ازدرد و دلتنگی سوار بر کجاوه کرامت و جهانی ازجراحت اجلال نزوِل میکنند تا گرد گوشه نشینی و غبار غفلت از سیمای ما برگیرند و با شوق شهادت اکسیر عزت وآزادگی به کالبد کلبه ما تزریق کنند.

    راهیان روشن ضمیر و قاصدان کوه قاف و بالا نشینان تاریخ ساز با نفسی نورانی و میکانی متبرک ، ازفراز ابرآزادی وآسمان عاشقی بر جنگل جانمان طلوع کرده اند تا شاهد غروب غیرت خود نباشیم.

    آنان از سالیان دور تاکنون و در عنفوان جوانی چله نشین خاک خدای خویش شده اند تا کهولت و کدورت وکجی وکاهلی از ملک و ملت ایران بزدایند و حافط قداست قرآن و مسجد و محراب و مداد و مدرسه باشند.

    قربانیان قدرتمند و فدائیان فجر آفرینی که بدور از تعلقات دنیوی ، نان ‌و جان را سپر ایران کردند تا بیرق برندگی و درفش بلندپروازی در اهتزاز باشد.
    درود‌بر درفش درخشان و سلام بر‌صلابت و سترگیشان که با صله سردادگی وعشق آزادگی حماسه و هیبت ایران‌‌‌ ز مین را به رخ تاریخ کشیدند و شکوه شهادت را به جانیان جهانخوار نشان دادند.

    این پرده نشینان پرآوازه و شریفان شرافتمند که نا یره نام را در‌گُل گمنامی یافته و با لباس لطف وتن طاهر ، پیکری پاک و مزاری مجروح ازسفر‌ی داغ و دور و دشنه ی دشمن به ایران آمده اند تا با سر و جان خویش مراتب و فای به عهد خودرا در محفل خاکِ خدا به ایرانیان‌ ابلاغ کنند

    بلندباد نام نیکشان ، پر فروغ باد آفتاب یادشان ، پاینده باد پرچم پیروزشان و روشن و مستدام با دفریادرسایشان وگل مقدمشان پرشمیم.

    نویسنده: سیدحرمت الله موسوی مقدم
    برچسب ها

    نوشته های مشابه

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *