غروبِ غم انگیز خورشید در وداع با آفتاب ‘علی’
ایلام – زانا – ثانیه هایِ سرخِ زمان با اخم آسمانِ اندوه به جدائی جان ازکالبد جهان نزدیک میشود و پژواکِ پژاره از افق عزا ، سرزمین جانهای عاشق را در معرض تیرگی و تاریکی قرار میدهد.
ساعت به وقت جور جدائی و بدرقه آقای شهید ایران فرا میرسد و قطب نمایِ عالمِ امکان ، قلب تپنده ایران را نشان میدهد.
زمین ، امانت سرد و سیاهی است که سبزه های سُرخ و سفید ازدل آن میرویند تازمان را مغتنم و زیباییهای زندگی را به ارمغان آورند و جذابیتهای دنیارا به رُخ بندگان خدا بکشد.
عرصه عالم، آوردگاهی از الطاف الهی است برای انسانها تا عالمانه و عادلانه در آن ، آرام و آبرومندانه روزگار را کنند اما نحوست و ناسازگاری عناصر و عوامل فزون طلب، این سرای سبز را به سرابِ سیاه تبدیل و گستره دنیارا برای دیگران نا امن و نا خوشایند کرده اند.
پیامبران معظم، اولیای مُکرم و عالمانِ مسلم ” همانند امامین انقلاب اسلامی در کسوت انوارِ الهی میدرخشند و به تعبیر ‘ شمس تبریزی ‘ چون شمع میسوزند و تاریکیهای طاغوت را به روشنائی تبدیل میکنند.
پیشوای شهید امت و امام عظیم الشان انقلاب اسلامی ” حضرت آیت الله العظمی سید علی خامنه ای ره ‘” با شمشیرِ شهامت ، فریادِ شمع و شکرو اعجاز سربازانی مبعوث شده ، جهانِ جهل و جمود را برای آمریکا و اسرائیل و همه ستم کاران به جهنمی جاودانه تبدیل نمود.
آمریکای جهانخوار که به تعبیر قشنگ ‘ مرحوم دکتر علی شریعتی ‘ چون بلاهک بزرگ، توحش متمدن و غارتگری قانونمند ، در قالب فخر مجهول و آزادی مجعول و با نقاب دموکراسیِ دروغین و خوش بختی رنج آور ، عین هند جگر خوار مشغول بلعیدن ثروت و تصاحب اموال ملتهای مظلوم دنیا است .
این طاغی تجاوزگر توسط نوچه نامشروع خویش در تخاصمی ابدی و تهاجمی نا متعارف و در نبردی با گستره یک جهان و تقابلی برای پاسداری از خاکِ پاکِ ایران ، در سفری از خود تا خدا و هجرتی بی رجعت ، امام آزاده ما را به شهادت رسانید ویک صبح دیگر به صحیفه بلند بیداری ملت ایران اضافه نمود.
به اقرار همه عارفانِ آزاد اندیشِ عالم ، حضرت امام سید علی خامنه ای ره یکی از اولیای بزرگ خدا بود که دنیا را فرصتی کوتاه برای دوست داشتن ، مصافی ماندگار با ستم ظالمان برای آزاد زیستن ، شستن چشم در آبِ حضور و چراغی نحیف در دستی لرزان تلقی میکرد که باید آن را با افتخارِ تام به رضای خالق تقدیم نمود.
ستاره و جود و زُهره زندگیآن مقتدای بی بدیل ملتِ مبعوث در زلال کلمات ‘حضرات حافظ و سعدی و مولانا ‘ ترجمان لحظه ای لذیذ میان باده و بیداری، رقصِ رهائی آفرینش، غم و شادی، پیوند تلخی و حلاوت، مدرسه مهر و صبوری اگر دل بلرزد و شاگردِ امید باشد و رهسپار آینده.
او در صبح نهم اسپند ‘۴۰۴’ به پیک پروردگارش لبخند زد و گفت :
” من غلام قمرم ، غیرِ قمر هیچ ، مگو – پیشِ من، جز سخنِ شمع و شکر هیچ ، مگو.
او سُنتدارِ ” ابراهیم و نوحِ نبی ، عیسی مسیح و موسیای کلیم و پیامبر اکرم ‘ علیهم السلام ‘ بود که در کسوتِ ولیِ وفادار ملت ایران با شمیم شرافت به دل دنیا زد و عاطفه عالم را پروانه شمع وجود خودکرد.
عبدی صالح و عشقی حقیقی که برخلاف تصورات باطل دشمن ، امروز عطر حضورش از درون آتش عدو و ازورای بمبهای سنگرشکن آمریکای جانی ، شامه عالم را معطر کرده و برزخ فراقش جبهه مقاومت را به آتش فشانی علیه کودک کُشانِ تبدیل کرده است.
مقتدایی مُعظم که درد فراقش چون شعله ای درشبهای سرد و نغمه ای با امید و درد ، ایستادن در برابر سلطه آمریکایی صهیونی را نوید میدهد.
امامِ عالم آرای جهان اسلام و شهید تشنه لب و پیشوای روزه دار ما به گفته استاد ‘ هوشنگ ابتهاج ‘ سایه اش با نور معنا میشود و مشتِ کرده اش در دود و دشنه و ددمنشی دشمنان بشریت، همه آزادگان را به خیزش و برخاستن و ظلم ستیزی و ذلت گریزی فرامیخواند حتی وقتی که مُردن حتمی است.
او انتقامِ برزمین مانده خون خدا و آئینه دارِ سردارِ کربلا است که شأنِ شجاعت دیروز و شور شهادت امروزش شکوه شیعه را برشانه های مردان و زنانِ عراق و ایران و جهان به تماشا میخواند و اقتدار اجتماعی، انسجام ملی و جذابیتهای جهانی مرجعیت شیعه و محوریت مکتب اسلام را به رُخ تاریخ میکشد.
وداع جانسوز و تشیع غم انگیز آن مقتدرِ مظلوم و ‘آقای شهید ایران ‘ گرچه کوهی از داغ و دردِ فراق را بر اقلیم روحمان تحمیل وفصل سردِ حسرت هجرانش مارا همزادِ گریه و همسفر غم نموده و دل احساس ویرانی میکند ، اما برکت عمیق شهادت ایشان بعنوان یک قدرت قاهره بازدارنده، زوال هژمونی تکه تازی و مصونیت آمریکا در نظم نوین جهانی را تضمین و الگویی از قدرت نرم مبتنی بر شهادت را تولید و همگرایی بیسابقه محور مقاومت را نیز به ارمغان آورده است.
نامش در جریده جهان، جاودانه باد.
سیدحرمت الله موسوی مقدم
“حلقه سبزِ و حدت در حسرتِ سردِ وداع “








دیدگاهتان را بنویسید